

میلاد درخشانی

میلاد درخشانی

میلاد درخشانی

میلاد درخشانی

میلاد درخشانی
باده یی هست و پناهی و شبی شسته و پاک جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک باده کم کم دهم شور و شراری که مپرس بردم افتان و خیزان به دیاری که مپرس گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی من کشم آه که دشنام بر آن که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم ب وی آن گمشده گل را ز چه گلبن خواهم همه سر چشمم و از دیدن او محرومم همه تن دستمو از دامن او کوتاهم من کشم آه که دشنام بر آن
بخش نظرات به زودی فعال خواهد شد.